صحبت شیطان به انتخاب آلفرد هیچکاک
این کتاب مجموعه داستان کوتاهی است به انتخاب آلفرد هیچکاک که تحت عنوان اصلی Speak of the devil منتشر شده است . ترجمه درست این عبارت به معنی سر بزنگاه یا به تعبیر کیمیا بالازاده مترجم این کتاب همان جن بوداده است.

این کتاب مجموعه داستان کوتاهی است به انتخاب آلفرد هیچکاک که تحت عنوان اصلی Speak of the devil منتشر شده است . ترجمه درست این عبارت به معنی سر بزنگاه یا به تعبیر کیمیا بالازاده مترجم این کتاب همان جن بوداده است.

بلاخره روز بیست و دوم شهریور رسید و چشممان به کار تازه خسرو آواز ایران استاد محمدرضا شجریان روشن شد. آه باران کاری در مایه دشتی و به یاد اساتید قدیمی حسین یاحقی,مرتضی محجوبی, رهی معیری و بنان تهیه شده است. در این مجال به بررسی این اثر گرانمایه می پردازم، نه از نگاه یک کارشناس موسیقی که از دید یک شنونده فعال.

آلبوم با مقدمه ای از مزدا انصاری آغاز می شود. مقدمه ای کوتاه و زیبا که نشان از توانایی های این هنرمند جوان در عرصه آهنگسازی دارد. ترکیب مناسب سازها و صدا دهی هماهنگ آنها قدرت ایشان را در تنظیم به خوبی نمایش می دهد. از ایشان آلبوم مرغ حق با صدای کاوه دیلمی و تنظیم ایشان قبلاً به بازار آمده بود.
هنوز شنونده از شنیدن این مقدمه گرم گرم نشده است که به پایان می رسد و نغمات جانبخش تار استاد فرهنگ شریف در دشتی به گوش می رسد و پس از آن استاد با یک تحریر نسبتا طولانی شروع به خواندن شعری از حافظ می کند: گداخت جان که شود کار دل تمام و نشد....
در این آواز، استاد سری به گوشه های مختلف در مایه دشتی می زند و روح عاشقان آواز ایرانی را سیراب می کند. اما سنگینی وزن شعر، طولانی و فنی بودن تحریر ها و پاساژی ها و سعی استاد در عدم اجرای تکراری آواز در مایه دشتی با جا به جایی های فراز و فرودها ی گوشه های مختلف باعث می شود تا کل آواز به گوش غیر متخصص کمی سنگین آید. اما در کل همراهی های زیبا و به موقع ساز استاد شریف و بکر بودن نسبی شعر این آواز، آن را شنیدنی و زیبا می سازد.
در ادامه آلبوم تصنیف نوای نی با آهنگسازی مرتضی محجوبی بر ترانة رهی معیری توسط استاد خوانده می شود که شروع این تصنیف و تناژ صدای استاد یاد آور استاد فقید بنان خواننده قبلی این اثر است. اما در ادامه در بیت : به کجایی ای گل من ... استاد با بهره گیری از وسعت صدای بی نظیرشان تجربه ای کاملا متفاوت را برای شنونده اثر خلق نموده و به نحو شایسته ای امضای خود را در پای این اثر می نهند.
قطعه بعدی چهار مضراب عشاق به روایت تار استاد شریف است که با سابقه شنیداری که از کارهای قبلی استاد شریف سراغ داشتم، همانگونه سیال و خلسه آور بود. نکته جالبی که در این اجرا وجود داشت سبک تنبک نوازی همایون شجریان بود. در اجراهای قبلی استاد شریف، مطابق سبک و سیاق اجراهای گلها، عموما تنبک کاملا پیرو تار است. اما در این اجرا همایون سعی در ایجاد بیان مستقلی برای تنبک می ماید که چندان هم نازیبا از کار در نیامده است.
تصنیف بعدی دیدی ای مه با آهنگسازی حسین یاحقی بر ترانة رهی معیری با مقدمه و تنظیم مزدا انصاری است که با اوج ها و تحریرهای کوتاه و زیبای استاد به بهترین نحو اجرا می شود. تنظیم مجدد این اثر توسط مزدا انصاری سبب شده تا این اجرا رنگ و بویی کاملا متفاوتی نسبت به اجرای استاد بنان داشته باشد.
آواز بعدی استاد به همراهی پیانوی خانم فخری ملک پور با مقدمه کوتاهی از تکنوازی پیانو آغاز می شود و سپس استاد شعر جانا مرا چه سوزی عطار را چنان شروع می کند که شنونده ناخودآگاه به یاد اجرای بی نظیر استاد بنان در شروع آواز دیوانه محبت جانانه ام هنوز... می افتد اما در ادامه با اجرای سوزناک این غزل زیبا، آن را به سبک خویش به پایان می برد.

در مورد سرکار خانم ملک پور باید بگویم ایشان از چیره دست ترین نوازندگان پیانو در عصر حاضر هستند که از سنین نوجوانی در نزد استاد مرتضی محجوبی به آموزش و فراگیری موسیقی سنتی پرداخت چنان که در میان نوازندگان پیانو ایرانی جایگاهی ویژه خود دارند و مروج سبک محجوبی به شمار می آیند.
برخی همراهی پیانو را با آواز ایرانی چندان نمی پسندند و برای اثبات مدعی خویش به اجراهای متعدد ناموفق در این همراهی اشاره می نمایند. اما استاد شجریان در دو آلبوم جان عشاق و آه باران نشان داده اند که آگاهی به فنون و ظرایف آواز ایرانی و سبک نوازندگی پیانوی ایرانی از سوی خواننده و نوازنده می تواند هم نهشتی زیبایی از این ترکیب نیز ایجاد نماید. به هر حال تنها به عنوان یک شنونده این ترکیب را بسیار زیبا می یابم.
استاد در ادامه ساخت تصانیف بر روی اشعار غیر کلاسیک، تصنیف آه باران را بر روی شعر فریدون مشیری ساخته که با تنظیم انصاری پایان بخش این آلبوم زیباست. البته اصل این تصنیف با سه تار استاد علیزاده و در مراسم ترحیم فریدون مشیری اجرا شده بود که در این آلبوم به صورت ارکسترال درآمده است.

در پایان شنیدن این اثر گرانقدر را به تمام موسیقی دوستان عزیز توصیه می نمایم.
سلام
امشب سومین قرار شام دوستان همکلاسی یا بهتر بگویم همدوره ای در محل رستوران سنتی آبان برگزار شد. حدود چهل نفر از دوستان با یا بدون خانواده حضور به هم رساندند. جای همه دوستانی که به هر دلیل نتوانستند بیایند خالی. باز هم بساط روبوسی و تبریک عید و یاد خاطرات قدیم که حالا کمی به یاد آوردنشان سخت شده بود ولی شیرین تر از قبل به نظر می رسیدند. آنچه در این هم آی اش جالب بود کنار هم آمدن دوستان با سلایق و علایق متفاوت و با گرایشهای سیاسی و مذهبی گوناگون زیر یک سقف و تنها به نام و خاطره مدرسه علامه حلی بود.
خواستم نام دوستان حاضر امشب را بنویسم ولی از ترس فراموشی برخی از دوستان ننوشتم. به هر حال از دیدن تک تک عزیزان بسیار خوشحال شدم. امشب یک میهمان عزیز هم داشتیم. آیدین درویش زاده عزیز که بعد از مدتها دیدمش و جایش در میهمانیهای قبلی خالی بود. از کسانی که دل تنگ دیدنشان بودم و لی امشب نبودند، بسیاری آن سوی آبها هستند که انشاالله موفق باشند. اما برخی نیز اصولاً ما را بی خبر گذاشته اند ولی جایشان در بین ما همیشه خالی است . رسول ذبیحی عزیز ، رضا باریکانی گرامی، مجتبی ساریخانی دوست داشتنی، پیام برهانی صمیمی، کامران جهان خوشرو، مهدی کشاورز طناز، سعید خطیب زاده شوخ و بسیار دیگر از دوستان که اگر بودند و می آمدند بیشتر خوش می گذشت. به هر حال امشب هم یک شب بیاد ماندنی شد. تا شب چهارم گرد همایی کی شود!
داشت یادم می رفت. باید از هماهنگی های دوستان خوبم سید علی مهرداد، علی عاشوری و احمد مرشدیان که در جمع آوری دوستان زحمات زیادی را کشیدند، تشکر کنم و نیز از بهرام داوری عزیز که این بهانه را به دست آنان داد. دست مریزاد!
سلام
در ایام عید که در مسافرت بودم برنامه ها مسافرتی ما با معمولاً به دلیل پخش یک سریال از تلویزیون دچار اختلال می شد. سریالی به نام افسانه جومونگ که امروزه نام آن بر سر زبانهاست. علاقه بیش از اندازه ای که اطرافیان به این سریال نشان دادند باعث شد تا تحقیقی در این زمینه انجام دهم. براساس یافته های من جومونگ یا تلفظ صحیحتر آن جومانگ (jumong) سر سلسله پادشاهی گوگوریو یا کوگوریو در سال 37 قبل از میلاد مسیح است. این تاریخ که با افسانه نیز درآمیخته و مورد تایید علمی نیز نیست بیانگر درگیری جومونگ با شاهزاده های بویو و در نهایت به قدرت رسیدن اوست که نویسنده این سریال به خوبی توانسته با افزودن المانهای عشقی به داستان آن را مهیج تر نماید. حال آنکه در آن زمان ازدواجها در سطوح پادشاهی اصولاً بر اساس منافع سیاسی انجام می شده و مسائل عشقی اهمیت چندانی نداشته است . در ضمن باید توجه داشت که این منطقه اصولا در منطقه شمالی کره مرکزی (محل فعلی کره شمالی) بوده و ربطی به کره جنوبی ندارد.

به هر حال آنچه که در این مورد قابل ذکر است این است که کشور هایی نظیر کره جنوبی به دلیل برخورداری از اقتصاد رو به رشد در جهت معرفی و تثبیت هویت تاریخی خود می باشند حتی اگر به دلیل فقدان یک پیشینه درست و قابل استناد مجبور شوند دست به دامان تاریخ افسانه گونه همسایه شمالی شان شوند. اما از طرف دیگر در کشور ما با بیش از هفت هزار سال تاریخ تمدن، به جای ساخت سریالهایی با محور تبین و معرفی ملیت ایرانی و حفظ و صیانت از غرور ملی، میلیونها ریال برای ساخت سریالهایی نظیر اصحاب کهف، شیخ بهایی و در بهترین حالت یوسف پیامبر خرج می شود که هر یک به نوعی معرفی کننده فرهنگ مردمان ناحیه سوریه (کنعان) و لبنان امروزی است.
آیا ساخت سریالی بر مبنای زندگی کوروش کبیر که در قرآن نیز با نام ذوالقرنین از او یاد شده و یا حتی سلمان فارسی یار و مصاحب ایرانی پیامبر در توان سیمای جمهوری اسلامی ایران نیست؟ پس چرا در این زمینه برنامه ریزی نمی شود؟
نظر شما چیست؟
در ادامه مطالعاتم در زمینه زرتشت کتابی به دستم رسید به نام زمان و زادگاه زرتشت به قلم گراردو نیولی که آقای سید منصور سید سجادی آن را به فارسی برگردانده است. در این کتاب ۳۲۵ صفحه ای تحقیقات آقای نیولی در زمینه جغرافیای اسامی مکانهای مندرج در اوستا خصوصاْ وندیداد آورده شده است و ایشان محل زندگی زرتشت را از محلهایی نظیر ری و أذربایجان به سمت سیستان و جنوب افغانستان و شمال پاکستان می برد. هرچند که آنجا نیز در آن زمان جزء سرزمین ایران بوده است . متن این کتاب بسیار سخت و دانشگاهی بوده و بسیار سخت خوان است . خواندن آن را فقط برای محققین در این زمینه توصیه می کنم
امروز بعد از چند روز مسافرت و تعطیلات نوروز به سراغ وبلاگم آمدم. البته یک تلاش نا فرجام برای به روز کردن وبلاگم داشتم که نتیجه آن را در پست قبلی می بینید. به دلیل ناهماهنگی استاندارد فارسی بین وبلاگ و مخابرات و گوشی خودم این بلا سر متن آمده است.
بگذریم. در این مدت کتابی به دستم رسید به نام آشنایی با دین زرتشت نوشته مهرداد ایزد پناه که از مجموعه آشنایی با ادیان به قلم همین نویسنده بود.

از نکات این کتاب سادگی نثر و خلاصه بودن مطالب آن آست و به عنوان یک فتح باب برای آشنایی با دین زرتشت توصیه می شود. اما نوع نگاه آن به گونه ای است که خوانده احسای می کند با یک نویسنده زرتشتی طرف است. نگاهی کمی متعصبانه به دین زرتشت باعث بوجود آمدن این حس در خواننده می شود. نوع مطالبی هم که در نظر گرفته شده نظیر تارخچه زرتشتیان شاید بیشتر برای خود زرتشتیان جالب توجه باشد. برای یک خواننده مسلمان ایرانی شاید توضیحات بیشتر درباره سوشیانت، مراسم ازدواج و تدفین و جشنهایی نظیر نوروز و سفره هفت سین و هفت شین جذابتر می بود.
به هرحال در جمع بندی می توان از این کتاب به عنوان مدخل مناسبی برای ورود به این بحث یاد نمود.