ایستگاه کتاب: اجتهاد و بررسی روشهای آن

اخیراْ کار زیبایی را نهاد کتابخانه های عمومی کشور بنا نهاده است و آن ایستگاه مطالعه است. در این ایستگاهها تعدادی کتاب با موضوعات مختلف به صورت امانی در اختیار کتابخوانان قرار می گیرد که می توانند بعد از خواندنُ آن را به هر ایستگاه دیگر و یا هر کتابخانه عمومی بازگردانند. البته،می توانید با واریز وجهی ناقابل  نیز صاحب کتاب شوید.

با همه خوبی این روش امانت کتاب، ایراداتی نیز در اجرای آن وجود دارد:

۱- تنوع کم موضوعات کتاب

۲- جهت گیری شدید سیاسی کتابها به سمت یه اندیشه خاص. این جهت گیری حتی در کتابهای داستان کودکان نیز هویدا است.

۳- احتمال سوء استفاده در حمایت مالی از کتابهایی که شاید یک مشتری معمولی هم نداشته باشند و ایجاد نوعی رانت در بازار کتاب.

به هر حال با نیت خیر یکی از کتابهای این ایستگاه را در ادامه بررسی می کنیم. کتاب اجتهاد و روشهای آن

در ادامه مطلب بررسی را بیابید.

ادامه نوشته

اپرای عروسکی حافظ

شب گذشته به همراه خانواده به تالار فردوسی رفتم برای تماشای اپرای عروسکی حافظ. این اصطلاح غریب اپرای عروسکی هم از نعممات محدودیت ها در ایران است. جایی که نی توان بر روی حرکت موزون و  صدای آواز بانوان را دید و شنید، این راهکار استفاده از عروسک خلاقیتی بی بدیل است.

در ادامه بخوانید مروری گزارش گونه از این اپرا را .

ادامه نوشته

یک حبه قند، فیلمی از رضا میرکریمی

همین پریشب فیلمی دیدم از رضا میرکریمی به نام یک حبه قند، فیلمی به شیرینی و سادگی یک حبه قند

در ادامه تحلیل کوتاهی بر این فیلم را بخوانید:

ادامه نوشته

جانستان کابلستان کتابی سفرنامه رضا امیرخانی به افغانستان

مدتی است که این کتاب را خوانده ام. شاید همانروزهایی که کتاب درآمد. این روزها می خواستم قیدارش را شروع کنم اما انگار دین ای نانگاشته بر ذمه ام بود که مطلبی درباره کتاب قبلی اش بنویسم.

پیش تر ها، شاید، بیش از بیست صفحه درباره اش نوشتم. درباره مقدمه طولانی فصل اولش اینکه می توان در بلند ترین مقام کشور به کوچکترین جزئیات پرداخت، به حکومت منهای دولت، به فرار یا سفر به افغانستان، به شجریان و علی پروین، به وضعیت آن روزهای رضا،که همه می خواستند موضع بگیرد و او از چشم فرهنگ نگاه می کرد که اجل بود به سیاست!

درباره علی جی و همسر همراهش و دربه دری در غربت قریب! درباره نثری که آرام آرام به دری تبدیل می شد و به واژگانی که آرام آرام وام می گرفت. درباره یکسانی زبان و یکرنگی تبار. بازاری که می تواند برای هر نویسنده فارسی زبانی جذاب باشد. یک بازار خارجی ولو در همسایگی!

نوشتم درباره بلاکشی هندوکش و به مهربانی مردمش و نامردی طالب اش!

و بعد همه را پاک کردم. گویی این کتاب چیزی بود برای پر کردن یک خلاء که از سال ۸۸ شروع می شد. خلایی که در آن همه چیز مبهم بود و مبهم هست و مبهم خواهد ماند.

و همین را نوشتم که مدیون نباشم و شروع می کنم قیدارش را به زودی.

معرفی کتاب تخصیص تلفات خطوط انتقال برق به روش تئوری بازیها

در ادامه معرفی کارهای دوست عزیز و همدوره ای گرامی آقای مصطفی حسین زاده برآن شدم تا کتاب دیگری از ایشان را معرفی نمایم.

 

ادامه نوشته

مدیریت ارتباط با مشتری، مهندسی مجدد کتابی از مصطفی حسین زاده

دوست و همدوره ای عزیزم در MBA آقای مصطفی حسین زاده، کتابی نوشته اند به نام مدیریت ارتباط با مشتری، مهندسی مجدد. بر آن شدم تا در مجالی که بین دو مقطع تحصیلی دست داده است مروری داشته باشم به این کتاب.

 

ادامه نوشته

مدال های کشتی را مدیون چه کسی هستیم؟

این روزها صحبت از درخشش کشتی فرنگی و البته کارنامه ناموفق کشتی آزاد است. گاهی اوقات وقتی خبر ها را از دور دنبال کنی چیزهایی را می بینی که وقتی در گیر جزئیات شوی آ»ها به چشم نمی آید.

در این میانه باید از نقش آقای یزدانی خرم یاد کرد. این مدیر خوب ورزشی که نتایج فعالیتهایش هنوز در ورزش والیبال در سطح ملی و باشگاهی به چشم می آید، به دلیل سیستم هیئتی که مدیر وقت فدراسیون کشتی ایجاد کرده بود و باعث نتایج ضعیف تیم کشتی شده بود، جهت بهبود امور به این فدراسیون آورده شد.

فعالیتهای ایشان در زمینه کشتی آزاد به دلیل باند بازی های فراوانی که در این رشته وجود دارد چندان به جایی نرسید. اما در کشتی فرنگی، سیاستهای ایشان به مرور جواب داد و کار به جایی رسید که الان با سه مدال طلا بهتری نتیجه تاریخ المپیک را رقم زده است.

خواستم تا یاد آوری کنم: هر شکستی علتی دارد و هر موفقیتی برنامه ای!

نیمه شب در پاریس و place branding

دیروز فیلم نیمه شب در پاریس ساخته وودی آلن مشهور را دیدم. این فیلم علاوه بر بازی زیبای اوون ویلسون و فیلمنامه جالبش که کار خود وودی آلن است، سرشار است از صحنه های زیبایی از پاریس. این صحنه ها و مناظر که فیلم نیز با روایت مستندی از آها آغاز می شود، چنان چشم نواز است که دل هر بیننده ای را می رباید. در طول فیلم و با مسافرت عجیب ویلسون (گیل) در زمان به گذشته طلایی پاریس می رویم و چنان درگیر حس نوستالژیک فیلم می شویم که گذشت یکساعت و نیمه آن را متوجه نمی شویم.

می توان حس آلن را در هنگام نوشتن فیلمنامه این فیلم که رقیب اسکاری جدایی نادر از سیمین هم بود، کاملا دریافت. خود من بارها  هنگام قرار گیری در یک فضای قدیمی در این حس فرو رفتم که گذشتگان در این مکان چه می کرده اند و چه می گفته اند.

اما بحث اصلی در این مجال در حوزه برندینگ است. آنهم برند مکان که می تواند شهر کشور یا منطقه باشد. در این معنی، تصویر و هوتی که در ذهن مخاطب با شنیدن نام محلی نظیر پاریس متبادل می شود چیست؟

 این تصویر می تواند کاربرد های تجاری-صنعتی داشه باشد مثلاً وقتی روی یک کالا نوشته ساخت ژاپن نظر شما نسبت به آن کالا چگونه خواهد بود؟

و یا کاربرد گردشگری، مثلا گزینه اول شما برای مسافرت به اروپا کدام شهر است؟ لندن بارانی، بارسلون شورانگیز، میلان معماری و یا پاریس زیبا؟

البته بعید می دانم که فیلم وودی آلن یک فیلم سفارشی توسط شهرداری پاریس باشد اما بی شک عاشقانه ای است شعر گونه در وصف پاریس. راستش بیشتر انسان را به یاد افرادی می اندازد که از جاکلیدی کوکاکولا استفاده می کنند یا برای تزئین ماشینشان مارک بلک اند دکر را پشت شیشه عقب می چسبانند.

یک جور شیفتگی شخصی به برند که اینجا شهر پاریس است!

 

کلاه برداری توسط پیامک

امروز پیامکی به دستم رسید با این مضمون که برنده هفتصد هزار تومان در طرح ثامن همراه اول شدم و باید شماره ملی ام را برای تایید ارسال کنم.

نکته جالب اینکه شماره ارسال کننده ایرانسل بود و اصلا ربط شماره ملی و تایید برنده شدن در یک مسابقه موبایلی چی بود.

مشکوک شدم. به همراه اول زنگ زدم. کارشناس گفت خوب جوابش را ندهید . همین؟

به خود شماره زنگ زدم. شماره رابه یک شماره ناقص دایورت کرده بودند که می گفت شماره اشتباه است. اما من پیگیرم و حالشان را خواهم گرفت منتظر باشید. فعلا شماره متقلب را برای اطلاع رسانی منتشر میکنم

09360278558

سوتی بزرگ بچه های روزنامه ایران

دیروز در هواپیما روزنامه ایران به دستم رسید. با بی میلی نگاهی به مطالبش می انداختم که عنوانی میخکوبم نمود. پیدا شدن بقایای تمدن مایا در گرجستان. اول فکر کردم موضوع از جنس سرقت آثار باستانی است. اما در ادامه آورده بودکه تمدن مایا در زمان نابودی به گرجستان مهاجرت کرده اند.

آخر تمدن مایا و مکزیک کجا و گرجستان کجا. چهارصد سال پیش که آخرین بخش این تمدن هم از بین رفت مردم مایا چگونه و با چه وسیله ای تا گرجستان آمدند و اصلا چرا مادر دوره قاجار در ایران سرخپوست نداشتیم؟

معلوم است مشکل از جنس ترجمه است. گرجستان وجورجیا که ایالتی در امریکاست در انگلیسی یکسان نوشته می شوند اما این کجا و آن کجا؟

استاد فریدون پور رضا استاد موسیقی گیلکی هم رفت

شنیدن خبر فوت استاد پور رضا بعد از خبر فوت استاد ذوالفنون دومین خبر بد موسیقایی سال ۹۱ بود که  از شنیدن آن بسیار ناراحت شدم . نه فقط به خاطر گنجینه ای عظیم از آوازها و تصنیف ها و ترانه های فولکولوریکی که در سینه این مرد بزرگ بود و از دست دادیم، که به دلیل روح بزرگ و منش انسانی که این استاد گرامی داشتند. گرم و صمیمی و خاکی و انسانی متواضع با روحی بزرگ.

یاد دارم در کنسرتی خصوصی در منزل یکی از اقوام، آوازها و ترانه های گیلکی را در سن ۷۸ سالگی چنان با هجان می خواند که گویی جوانی است چابک و سر زنده. در همان جلسه بود که از قول صبا ( که مدتی مسئول مرکز موسیقی در رشت بود) نقل می کرد که صدایش را به مه رقیق صبحدم گیلان تشبیه کرده بود و چه خوش تشبیهی کرده بود صبا!  یادشان جاویدان

از کار ماندگار تیتراژ موسیقی پس از باران که بگذریم، گیله لو  از معروفترین کارهای اوست که آن را  با همکاری استاد حسین حمیدی عزیز ضبط و منتشر کرد.

برای اطلاعات بیشتر از ایشان و کارهایشان مراجعه کنید به اینجا

 

نمونه از بازاریابی پارتیزانی (پارتسان)

بازاریابی پارتیزانی یا guerrilla marketing   که البته هیچ ربطی به گوریل(gorilla) ندارد! نوع متاخری از بازاریابی و تبلیغات است که امروزه جای خود را در میان روشهای سنتی تر باز کرده و هر از چندی احتمالاً نمونه های زیبایی از این نوع تفکر خلاقانه را در قالب ایمیل های که دست به دست می شوند، دیده اید

اگر در این زمینه چیزی نمی دانید ادامه مطلب به درد تان نمی خورد! پس به اینجا بروید و اطلاعات خوبی کسب کنید.

ادامه نوشته

مونس دیرینه یا Tale of friendship

آنچه در ادامه می آِد مروری است کوتاه بر آلبوم جدید آقای ایمان وزیری و خانم سپیده رئیس سادات.

ادامه نوشته

چراغانی ها کو؟

دیشب به خواهش دخترم و بر مبنای یک علاقه قبلی و قلبی نشستیم توی ماشین و رفتیم شهر گردی. به این امید که چراغانی های شکوهمند مردمی و غیر مردمی را در استقبال از نیمه شعبان ببینیم.  اما هر چه گشتیم . کمتر یافتیم. غیر از یک آتش بازی ساعت ۹ -۱۰ شهرداری در برخی از میادین و چند ایستگاه صلواتی هیچ خبری از علایم جشن و سرور و چراغانی نبود.

ما را چه شده است؟

متن اشعار گروه رستاک رسید!

بلاخره دی وی دی کامل گروه رستاک در یک پک دو عددی عرضه شد. دی وی دی تصویری کل کار به همراه متن اشعار به دو زبان فارسی و انگلیسی به صورت زیر نویس و سی دی صوتی کار برای شنیدن و لذت بردن

متن استخراج شده از زیر نویسها را با ذکر چند نکته در ادامه می یابید:

۱- ترجمه ها بر اساس روایت رستاک است که ناچاراً در ترجمه مسایل و خطوط قرمز به شدت در نظر گرفته شده است

۲- در این ترجمه ها عبارات تکرار شده حتی الامکان حذف شده است

۳- متن کامل کامل هم نیست!

۴- نکات ۳ و ۲ برای این است که لذت خرید دی وی دی اصل و مقایسه یک به یک متن اصلی و ترجمه را از دست ندهید!

به امید موفقیت بیشتر این گروه صمیمی!

ادامه نوشته

آخرت فیلمی به کارگردانی کلینت ایستوود.

کلینت ایستوود و وودی آلن؛ دو هنر پیشه سابق که هر دو هم در زمینه کارگردانی موفق بوده اند، همیشه جذابیتی خاص برایم دارند. اما در این مقایسه، کارهای ایستوود از سیر متعادل تری برخوردار است.

در ادامه مطلب مروری بر این فیلم زیبا را ببینید.

ادامه نوشته

گزارشی از مراسم استاد عزیزم دکتر علی سیدی

دیروز شنبه سوم اردیبهشت، روز یادبود استاد عزیزم آقای دکتر علی سیدی اصفهانی بود که به همت رئیس محترم پردیس علوم آقای دکتر مقاری و رئیس دانشکده شیمی آقای دکتر رشیدی رنجبر برگزار شد. 

گزارشی کوتاه از این مراسم را در ادامه مطلب بخوانید.

ادامه نوشته

استاد سیدی هم رفت

از کلاسهای آقای آراسته دبیر عزیزم که علاقه مندی به شیمی را در من افزایش داد همواره نامهای دکتر سیدی و عابدینی برایم جذاب بود.  نامهایی که در قسمت مولفین کتب شیمی دبیرستان همواره دیده می شد......

ادامه مطلب را بخوانید 

به مناسبت فوت نابهنگام این استاد گرامی که در این سالها ی پس از بازنشستگی در امریکا زندگی می نمودند، مراسم یادبودی در روز شنبه سوم اردیبهشت در محل آمفی تئاتر دانشکده علوم دانشگاه تهران (که نام فعلی اش پردیس علوم است) از ساعت 3 تا 5 بعد از ظهر برگزار می گردد.

یادش گرامی باد.

 

ادامه نوشته

تمسخر اقوام ایرانی ممنوع!

در روزگاری که بهانه های بسیار برای گریستن داریم ، شرم خندیدن، به  مضحکه هم میهنان مان را بر خود نپسندیم. کار سختی نیست نشنیدن، نخواندن و نگفتن لطیفه های توهین آمیزبا اراده جمعی این عادت زشت را به ضدارزش تبدیل کنیم.

این جمله ها را به نقل از رخشان بنی اعتماد در ایمیلهای اخیری که به دستم رسید دیدم. و هرکه گفته چه خوش گفته این نکته نغز را !

اما جالبتر آنکه در همین اثنا ایمیل هایی نیز به دستم رسید که شتابزده مجموعه ای از لطیفه های توهین آمیز اقوام مختلف را که بسیار قدیمی بوده و شتابزده تر جمع آوری شده بود در خود داشت. یا فایلهای صوتی که در آن لهجه های مختلف ایرانی مورد تمسخر قرار می گرفت.

به نظرم گروهی از گسترش این اندیشه والای انسانی در جلوگیری از تمسخر اقوام ایرانی سخت هراسان شده و درصددند تا این هم اندیشی والا شکل نگیرد. بیایید کاری آسان بکنیم واقعاْ:

کار سختی نیست نشنیدن، نخواندن و نگفتن لطیفه های توهین آمیز…با اراده جمعی این عادت زشت را به ضدارزش تبدیل کنیم.

 

شبی رویایی با رستاک

در شرکت ما هر ساله برنامه ای با هدف تجلیل از نفرات مرتبط شرکتها با شرکت نفت بهران انجام می شود که نسبت به سایر سمینار ها و همایشهایی که در سال برگزار می شود متفاوت است. در این برنامه هدف جشن و سرگرمی است تا اطلاع رسانی و آموزش.

از گروههای موسیقی شرکت کننده در این جشن می توانم به ایرج( خواجه امیری) و پسرش، حسن شرقی و افتخاری اشاره کنم.

اما امسال که برنامه ریزی و اجرای این کار با من بود، با تلاشهای صورت گرفته و عنایت حق توانستیم در خدمت گروه محبوب و محجوب رستاک باشیم. از هماهنگی های سالن و مجوزات داخلی و خارجی آن نمی گویم که مثنوی هفتاد من کاغذ است. گزارشی از این شب بیاد ماندنی را در ادامه مطلب بخوانید.

ادامه نوشته

دروغ، دروغ و بازهم دروغ

امشب طبق معمول در حال بازگشت از یک ماموریت کاری از اهواز به تهران بودم . در طول مسیر برای اولین بار بود که پروازمان آنهم از نوع ایرباس کلا در حال تکان خوردن و بالا و پایین رفتن بود. این نشانه بدی وضعیت هوایی در سطوح فوقانی جو بود و نشان از یک وضعیت بسیار بد پروازی.

به  هر حال حدود ساعت ۸ شب که نشستیم احساس کردم وضعیت فرودگاه طبیعی تیست. پرسنل ایران ایر همه نگران بودند. و بلا فاصله فهمیدم که هواپیمای بویینگ ایران ایر در مسیرش به ارومیه دچار سانحه شده است.

در طول شب تا الان که این مطلب را می نویسم مرتب به خبرگزاری ها سر زدم تا خبر ها را دریافت کنم و این هم گزیده ای از اخبار:

۱- حداقل ۵۰ نفر سالم از هواپیما خارج شده اند

۲- هواپیما فوکر بوده و بیش از ۹۰ مسافر نداشته است.

۳- هواپیما از نوع بوئینگ ۷۲۷ بوده و ۱۱۰ مسافر داشته است.

۴- وزیر راه: خوشبختانه تا کنون تلفات جانی گزارش نشده است!

۵- سی و سه نفر مصدوم و ۷۷ نفر فوتی

۶- حال مصدومان خوب است و فقط دچار شکستگی استخوان هستند

۷- کشته شدگان به ۸۰ نفر رسیدند

۸- وزیر راه سقوط نبوده فرود اضطراری بوده است

۹- سخنگوی هما: فرود اضطراری نبوده هواپیما قصد بازگشت به تهران را داشته است

۱۰ - خلبان کشته شد

۱۱- علت سقوط عدم دید خلبان و اصرارش در نشستن در همین شرایط بوده است.

۱۲- برج مراقبت تایید کرد که خلبان قصد دور زدن داشته است.

در جملات بالا چقدر دروغ پردازی می بینید. هر کسی قصد دارد تا عدم تقصیر خود را در کشته شدن ۸۰ نفر از هموطنان عزیزمان بیان کند. اطلاع رسانی شفاف که هیچ!

حس عجیبی دارم. انگار این آمار هشتاد نفری هم دروغی بیش نبوده است. خدا کند که این آخرین دروغ باشد. دلم برای مسافران این هواپیما بد می سوزد و برای خلبانش بیشتر. خلبانی که با همه تلاش از فرود آمدن هواپیما (به گفته شاهدان عینی) روی مناطق مسکونی روستای محل حادثه جلوگیری کرده و خود نیز کشته شده است و احتمالاً همه تقصیرات (مثل همیشه) بر گردن او خواهد بود.

به جامعه داغدارمان و خانواده این عزیزان تسلیت می گویم

یک خبر بد

باز هم یک هواژیمای روسی سقوط کرد آن هم از نوع Tu 154 یا همان توپولوف معروف خودمون. 3 کشته و 43 مجروح که حال برخی هم بسیار خراب است. ما هم که امروز پرواز داریم. خدا کنه که توپولف نباشه.

کی این هواپیماهای قراضه روسی رو از سیستم خارج می کنند! خدا می دونه

خبرش رو بخونین از:

http://news.yahoo.com/s/ap/20110101/ap_on_re_eu/eu_russia_plane_explodes

رعنا و رستاک

دوستان مراجعه کننده به وبلاگ به دنبال متن شعرهای رستاک هستند. من که متن کامل آنها را جایی ندیدم اما به نوبه خودم  و با آشنایی با زبان گیلکی متن شعر رعنا (البته ورژنی که گروه رستاک خواند) را در ادامه مطلب قرار داده ام 

شعر و ترجمه را در ادامه مطلب بیابید. 

فقط یک نکته! شعر رعنا بر اثر گذشت زمان تغییرات و تطورات زیادی داشته که گاهی با هم متناقض هم هست. این شعر به نوعی بازتاب مصایب یک سده از مردمان گیلانی است. لهجه ها و گویشها ی متعدد نیز تاثیراتی بر متن آن داشته اند که  در وقتی خاص به آن خواهم پرداخت.

ادامه نوشته

شبی با رستاک

 امشب شب زیبایی برایم بود چون بلیط کنسرت گروه جوان و خوش قریحه رستاک به دستم رسیده بود و از بخت خوشم در محلی بسیار عالی به تماشای این کنسرت نشستم. آن هم در جمعه شب و آخرین سانس اجرا در سالن همایشهای برج میلاد یا تالار حافظ. در این پست سعی دارم تا نگاهی داشته باشم به این کنسرت زیبا.

در ادامه مطلب می توانید بیابید حاصل این نگاه را!

ادامه نوشته

قطبی مربی با شخصیت

روز جمعه قطبی  مربی تیم ملی ایران در برنامه زنده ورزش و مردم حاضر شد و دلایل رفتن خود را برشمرد. در میان صحبتهایش نکته ای نغز را اشاره کرد. او گفت کاش مردان بزرگ ورزش ما می آموختند که با بزرگ کردن لفراد دور و برشان می توانند بزرگتر شوند و احتیاجی نیست که برای بزرگ شدن خودشان دیگران را کوچک نمایند.

این جمله در کنار تمام شخصیتی که حضور ایشان در ایران برای فوتبال و خصوصاْ رده مربیان ایجاد کرد نشان  می دهد که ما چقدر کار نکرده در فرهنگمان داریم. برای ایشان در ادامه راه کاری و زندگی آرزوی موفقیت و کامیابی را دارم.

شجریان جوانی هفتاد ساله

امسال در اول مهرماه استاد مسلم آواز ایران، محمدرضا شجریان پای به هفتاد سالگی نهاد. به امید آنکه صدو بیستمین سال تولدش را جشن بگیریم

به همین مناسبت مصاحبه ای را مجله جوان پسند چلچراغ با ایشان ترتیب داد که در آن علاوه بر رعایت خطوط قرمز این روزهای مطبوعات به مطالب مهمی در زندگی استاد اشاره شده است.

خواندن آن را به همه دوستان عزیز توصیه می کنم.

لینک مطلب:

http://www.40cheragh.org/Site/40Cheragh.aspx?1vkDJAxJhDo%3d=jvFx5sTrnoMr/g6J97ZLDQ%3d%3d&jvFx5sTrnoPfinj2esp3Gg%3d%3d=A20yL5FFJzVKtq2DbL69E/hMttSuaGSiec2YB2fnza253mbUd4pKxA%3d%3d&1op/aDRrKR8%3d=BOx%2bbtwoJfstiuzEwGJgafTUVCA1DMxB%2bt7pQvSsPa3YBjgcJW0PUA%3d%3d&K1Jx9ShHuY2pAaNDnepWRg%3d%3d=h0/9RXYRWX8%3d

اعتیاد، تاراج جامعه

چندی پیش سفری به یکی از شهرهای شمال کشور داشتم. شهر کوچکی که افراد آن همه همدیگر را می شناختند. 

در چند روزی که در آنجا بودم متوجه گسترش شدید پدیده شوم اعتیاد در میان جوانان آن شهر شدم. پدیده ای ککه در کلان شهرهایی مانند تهران در عین گستردگی چندان به چشم نمی آید. یادم می آید ده سال پیش در جمعی نشسته بودیم و یکی از کارشناسان ترک اعتیاد بیان می کرد که از هر شش ایرانی یک نفر تجربه مصرف مواد را داشته است و وقتی به شوخی افراد آن جمع را شمردیم، دیدیم 12 نفر هستیم و باید 2 نفر از ما معتاد می بودند. خیلی بعد تر فهمیدم که همان موقع از آن جمع دو نفر معتاد بودند...

اما حال که نگاهی به اطرافم می کنم می بینم آمار اعتیاد در اطراف خودم هم بسیار بالاتر از 10 سال قبل است و نکته نغز اینجاست که معتادان جدید بیشتر شیشه و کراک می کشند و صد رحمت به تریاک!

راستش خیلی یاد آن فیلم قدیمی زینال بندری می افتم. همان فیلم معروف تاراج. 

شما چطور؟

ایران - ایتالیا  اوج افتخار ملی

در حال تماشای بازی ایران و ایتالیا هستم. والیبال قهرمانی جهان به میزبانی خود ایتالیا. دو گیم اول و دوم را به سختی باختیم . اما به قول آقای کارخانه ما مردان لحظات سخت هستیم.

گیم سوم را به راحتی بردیم و گیم چهارم یک گیم رویایی است. اوج هیجان. اول عقب افتادیم و بعد ۱۶ - ۱۲ جلو افتادیم. معروف،نظری و محمد کاظم عالی بودند. نادی اوج مدیریت و در کنار آنها زرینی.

حالا ۱۹- ۱۵ شدیم

اوج هیجان. ....

اما این بازی را ببریم یا ببازیم فرقی نمی کند. ما ایرانی ها مردان لحظات سختیم. بازی ایران و استرالیا را به یاد بیاوریم. و آن دقایق نفس گیر وقت اضافه را...

به قول گزارشگر رادیویی بازی و آقای کارخانه مربی سابق تیم ملی، کاش از اول اینجوری بازی می کردیم و قهرمان می شدیم حکماً

و یک نکته جالب. اول این بازی را از تلویزیون ایران دنبال می کردم و طبق معمول همه اش سانسور.

در ادامه، بازی را از کانال ایتالیا دنبال کردم و با کمال تعجب دیدم که ایرانی های آنجا هم با حجاب نسبتاً مناسب در ورزشگاه حضور دارند.

اما دلیل سانسور تصاویر هموطنانمان چه بود؟ معلوم است دیگر....مثل همیشه دستبند و پارچه های سبز بر دست و بازوی آنها بود....

هنوزم جلوییم: ۲۴- ۲۱

ای وای فقط یه امتیاز می خواهیم.....

واقعاً ایرانی ها ورزشگاه را روی سرشان گذاشتند. بچه ها متشکریم.....

و بالاخره با یک ماراتن ۲۸-۲۶ بردیم.

واقعا اگر از اول این طور بازی می کردیم چی می شد؟

 

پی نوشت:

ما بلاخره باختیم. اگرچه ست پنجم را هم خوب شروع کردیم. بگذریم. در نهایت هم با امتیاز شماری حذف شدیم. اما این بازی واقعاً ارزشش را داشت.

به قول خیابانی و آن جمله کلیشه ای اش: این باخت چیزی از ارزشهای بچه های ما کم نمی کنه!!

اما واقعاً این کجای فرهنگ ماست که اشکال داره که تا دیر نشه نمی جنبیم؟

لینا لوله ای و شکلات

مدتها بود که دنبال موسیقی اصلی تبلیغ لینا لوله ای بودم و پیش خودم می دانستم که این کار نمی تواند یک موسیقی صرفاْ تبلیغی باشد. تا اینکه امشب فیلم شکلات با بازی ژولیت بینوش و جانی دژ به دستم رسید. البته نسخه تعدیل شده و دوبله .

در ادامه بخوانید مطالبی را راجه به این فیلم.

ادامه نوشته

گمشده رمضان امسال

چند روزی است که از ماه بارک رمضان می گذرد و در این چند روز به هنگام افطار یک حس عجیب و ناشناخته مرا فرا می گرفت. نوعی گمشدگی خاص. 

اما امشب مشکل را فهمیدم. از شبکه دو به هنگام اذان، صدای ربنایی پخش شد که تقلید کودکانه ای بود از ربنای جاودانه استاد شجریان. اینجا بود که فهمیدم گمشده ام در این شبها صدای نازنین استاد و شور جاودانه اش در این آواز آسمانی بود. 

این قطعه آوازی که در دستگاههای قرآنی نزدیک به گوشه های ایرانی خوانده شده است از دستگاه رست نزدیک به  راست شروع شده و به عجم ، نزدیک به ماهور مدولاسیون می کند و شامل چهار دعای مشهور قرآن است که همگی با ربنا آغاز می شود.

بنا به گفته یکی از دوستان شاغل در سیما، پخش این دعا به تاکید ناظران پخش، از برنامه های امسال سیما حذف شده است که این امر با به مواضع استاد در اتفاقات بعد از انتخابات مربوط می دانند. به هر حال به عنوان یک دوستدار همیشگی صدای استاد از شنیدن این خبر بسیار ناراحت شدم. 

امید که لجبازی های کودکانه دوستان در سیما روزی به پایان برسد و لذت شنیدن این ربنای آسمانی بار دیگر نصیب ما شود.