شبی با رستاک
امشب شب زیبایی برایم بود چون بلیط کنسرت گروه جوان و خوش قریحه رستاک به دستم رسیده بود و از بخت خوشم در محلی بسیار عالی به تماشای این کنسرت نشستم. آن هم در جمعه شب و آخرین سانس اجرا در سالن همایشهای برج میلاد یا تالار حافظ. در این پست سعی دارم تا نگاهی داشته باشم به این کنسرت زیبا.
در ابتدا و به دنبال دست زدن و تشویق کردن حاضران، مدیر شرکت آوای هنر به روی سن آمد و ضمن معرفی سامانه 84200 از مردم هنر دوست و علاقه مندان موسیقی تجلیل نمود. لازم به توضیح است که به دلیل ناهماهنگی در خروج خودو های سانس قبل این سانس با نیم ساعت تاخیر آغاز شد و بدون انتراکت به پایان رسید.
شروع کار کنسرت باهیجان زیاد مردم و دست زدن شدید آنها همراه بود. وقتی پرده به کنار رفت گروه بر سر جایشان نشسه بودند و به تشویق حاضران به صورت نشسته ادای احترام کردند.
قطعه اول آهنگ لری بارون بود که با هماهنکی بالا و ریتمی نسبتاً سریعتر از آهنگ شنیده شده در آلبوم، به اجرا درآمد. اجرای که با کف و سوت حضار و خواندن قسمتهایی از آهنگ توسط آنان همراه بود. نکته جالب توجه در همین ابتدا این بود که این همراهی تماشاگران با تذکر مسئولین و مامورین همیشه حاضر در سالن همراه نبود.
آهن لری و بسیار شاد بارون به پایان رسید و ناگهان آقای رمضانی از موسیقیدانان استان گیلان با لباس چوپانان این استان وارد سن شد. ضمن بیان جملاتی به زبان گیلکی درمورد رعنا و دعوت از او به بازگشتن قطعاتی از آهنگ رعنا را به صورت اصلی آن با کمانچه گیلکی اجرا نمود. در ادامه قطعه رعنا با تنظیم گروه رستاک به اجرا درآمد که باز با کف زدن و همراهی حاضران آمیخته گردید. در اواسط اجرای این آهنگ باز قطعاتی از آهنگ قدیمی لاکودانه گیلکی توسط آقای رمضانی به اجرا درآمد و به قطعه ای دیگر از آهنگ رعنا متصل شد.
در پایان این آهنگ آقای رمضانی با تشویق شدید حضار از سن خارج شد.
بلال بلالم آهنگ بعدی گروه بود که آرامش سالن را برگرداند. ولی گویی که حضار در حال انفجار بودند و آرامش آرامشی قبل از طوفان بود.
سپس عاشیق حیدری با تشویق بی امان تماشاگران به روی سن آمد و ضمن بیان جملاتی به ترکی از کوتاهی وقت واحساس پاک عاشیقی سخن گفت و از عدم امکان برای اجرای تمام و کمال یک موسیقی عاشیقی عذر خواهی نمود و به تکنوازی ساز عاشیقی (قوپوز) پرداخت.
دست حضار و تشویق آنها عاسیق حیدری را بر سر ذوق آورده بود و می نواخت داغ و جان نواز.
گل گل آهنگ بعدی گروه بود که پس از خارج شدن عاشیق حیدری نواخته شد. و باز همان شور و انرژی تمام نشدنی تماشاگران و دست زدن های شدیدشان.
قطعه ای کوبه ای که به زیبایی اجرا شد، کار را به اجرای آهنگ بعدی رساند. یک آهنگ قشقایی ملایم به نام هلهله. این آهنگ در عین بی نظمی سازها درای نظم ریتمیک جالبی بود. گویی سر در گم بود میان موسیقی تک صدایی فولکلور و موسیقی چند صدایی رستاک. احساسی که در شنیدن آهنگ مازندرانی در انتهای این کنسرت نیز وجود داشت. تغییر ربع پرده ها و آسانهای خوانندگان حس بدیعی را برای شنونده پدید می آورد. اما به نظر می رسد این نوآوری ها در موسیقی ای که بر پایه فولکلور بنا شده است جای کار بیشتری دارد.
و بعد نوازندگی کردی و هیجان سالن و سوزله! با سکوت زیبای اواسط اجرا و اوجی دوباره! هیجان این اجرا به حدی بود که صدای سالن بیش از صدای بلند گوهای فید بک روی سن بود . به نظرم رسید که گروه برای لحظاتی صدای خودشان را نمی شنیدند و مجبور بودند با حرکت سر و دست با یکدیگر هماهنگ کنند. در همین موقع و بر اثر شدت هیجان کار،سیم تار سیامک سپهری پاره شد و مجبور شد با تار یدکی که در کنارش بود به ادامه کار بپردازد.
نوازنده میهمان بعدی استاد پور عطایی بود که بدون صحبت ابتدایی رفت سراغ نوایی و چه دلنشین می خواند او این نوایی را!
اجرایی که با دست ریتمیک حاضران هماهنگ تر شد. هیجان سالن به قدری بود که استاد پور عطایی قطعه را با انرژی تمام اجرا نمود به نحوی که صدای رسایش بدون میکروفن شنیده می شد. در همین زمان بود که اسماعیلی پور، تار سپهری را درست کرد و به دستش داد.
نوایی، نوایی، نوایی نمیشه
میان منو گل، جدایی نمیشه
این بیت جالب انتهایی کار استاد را به اتمام رساند و بعد از تشویق ایستاده حضار و خروج ایشان، لیلا در واکن با رنگبندی متفاوت از آنچه در آلبوم آمده بود اجرا گردید. شخصاً احساس کردم اجرای آلبوم زیباتر بود و حس می کنم این تغییرات کمی به خاطر خستگی صدای آقایان مرادی بود که در دو روز چهار اجرای سنگین داشتند.
قطعه ای آوازی مازندرانی، با دسرکوتن،کمانچه و نی لبک و خوانندگی رضا عابدیان که خود مازنی است، آغاز شد و چسبید به قطعه گل آقا .
این قطعه در حالی که سعی خوبی بود در معرفی ظرفیتهای پنهان موسیقی فولکلور، خصوصاً مازنی، کمی حیران بود بین موسیقی تک صدایی و چند صدایی و اگر چه اجرای هماهنگ آن بسیار سخت بود، به دلنشینی آهنگ های قبلی نبود. شاید این برگردد به آشنا نبودن گوش موسیقایی مردم ما به موسیقی چند صدایی و شاید هم عمداً در یک هارمونی با آهنگ های قبل قرار گرفته بود تا سطح سلیقه مخاطبان رستاک را کمی بالاتر بکشد و به سمت موسیقی جدی تر ببرد.
استاد بامری با خواند ن آهنگی در وصف داماد ها به کار ادامه داد و در این آهنگ نام تک تک آقایان گروه را برد. دلم کمی برای مظلومیت خانمهای گروه سوخت. اما چه می توان کرد که آهنگ در وصف داماد ها بود.
حرکات پر شور نوازندگان در اجرای مروچان، قطعه آخر که از موسیقی بلوچستان انتخاب شده بود، شور را به صحنه برگرداند. سرو صدای مردم،با هیجان و گل و دست و سوت!
و همه چیز یه تکرار مجدد رسید. به سبک و سیاق تمامی کنسرتهایی که تا به حال رفتم. اینجا بود که بهزاد مرادی پشت بلندگو به نمایندگی از گروه و با اجازه آقای سپهری از حضور پر تعداد مردم تشکر کرد و به این معمای رستاک دوستان پاسخ داد که : ما ایرانی هستیم و همه اقوام ما هستند، اما زبان مادری من و فرزاد کردی است و آخرین آهنگ را کردی با هیجان فراوان اجرا کردند. همان سوزله را ! و یک عده را در سالن به حرکات موزون وا داشتند که این بار با تذکر مسولان همراه شد. اگرچه بیشتر حضار اجرای پر شور رعنا به دلشان نشسته بود و خواستار اجرای آن بودند.
این کنسرت هم به پایان رسید . کنسرتی که نشانه ای خوب از یک کار هنری و در عین حال حرفه ای بود. ارایه یک موسیقی مردمی بر پیه موسیقی محلی این مرز و بوم، به صورت تصویری و آنهم در سطحی وسیع که با استقبال بی نظیر مردم همراه شد. شاید بی سابقه باشد این گونه استقبال از موسیقی نواحی ایران. سپس برگزاری یک کنسرت عمومی برای جذب بیشتر مخاطبان که واقعاً زیبا و حرفه ای اجرا گردید.
این برنامه ریزی کامل، بروشور کامل برنامه به همراه عکس اعضای گروه و اطلاعات کافی مربوط به اجرا، نورپردازی و صحنه آرایی متناسب که با لباس زیبای اعضای گروه و تعداد زیاد سازها ترکیب جالبی ساخته بود و ترتیب آهنگ ها برای اجرا به همراه حرکات نمایشی آقای مضانی همه نشان از یک مغز متفکر داشت به نام خانم لیلا مرآت، کارگردان هنری آلبوم و این کنسرت. از ایشان جز تنظیم موسیقی تئاتر ماهی بزرگ تنها و همخوانی در آلبوم چمه تالش ظهیری ناو، چیزی در نت نیافتم، اما همین آلبوم همه اقوام من و برگزاری زیبای کنسرت رستاک نشان از توان بالای ایشان دراین امر دارد. به نظر می رسد حضور افرادی اینچنین در موسیقی اصیل ایرانی راه را برای مردیم تر شدن این موسیقی هموار تر نماید.
از نقاط قوت اعضای این گروه می توان به شخصیت بالای اعضا و یکدست و یکدل بودن آنها با یکدیگر اشاره کرد. شاید بتوانم یکدستی آنها را به گروه معروف آریان در موسیقی پاپ تشبیه کنم. البته به این امید که فرجام کارشان شباهتی به آنها نداشته باشد.
چهره مهربان وخنده روی کل گروه خصوصاً سیامک سپهری عزیز که با حرکات سرو چشم اعضا را رهبری می نمود، نشان از صمیمیت و یکرنگی بین آنها داشت. گروهی که تک تکشان به کارشان عشق می ورزیدند و از آن لذت می بردند. خصوصاً خانم نادری که نوازندگی شان در سازهای مختلف، با شور و حرارتی وصف ناپذیر همراه بود.
رضا عابدیان و محمد مظهری نوازندگان کمانچه، چنان هماهنگ بودند که یک صدای کمانچه تا انتها شنیده می شد و کاوه سروریان نیز در نواختن سازهای بادی واقعاً استادانه عمل نمود.
تار نوازی اکبر اسماعیلی پور و سپهری به همراه قانون خانم ابراهیم بدنه اصلی آهنگ های گروه را تشکیل می داد که باز بیانگر هماهنگی خوب اعضا و صد البته تمرین های زیاد این گروه بود. البته در این راه، تجربه بالای خانم ابراهیم در نوازندگی به همراه گروه شهناز و استاد شجریان نیز چندان بی تاثیر به نظر نمی رسد.
پیران مهاجری، یاور احمدی فر، نیما نیک طبع و امید مصطفوی به همراه خانم اعزازی کار نواختن سازهای کوبه ای گروه را بر عهده داشتند. سازهایی که تعدادشان نیز نسبتاً زیاد بود و بار هیجانی قطعات را ایجاد می نمودند.
هم آویان این کنسرت نیز از اعضای گروه کر آوازی تهران بودند. خانمها عبدالهی و محسنی و آقایان آمرکاشی و دوستدار.
خوانندگان این گروه ، برادران قصر شیرینی، آقایان فرزاد و بهزاد مرادی، یکی از نقاط قوت این گروه به شمار می آیند. مردان بی ادعایی که با خواندن زیبای لهجه های مختلف این سرزمین و بهره گیری از ظرفیتهای آوازی هر یک از این اقوام، شوری نو به اجرای رستاک می بخشند. حزن و مه آلودی خاص صدای ایشان، در بیان نجواها و نداهای پنهان این سرزمین بسیار خوش نشسته است.
رهبر و آهنگساز گروه آقای سیامک سپهری نیز وزنه تعادل گروه به شمار می رود. محوریتی که توانسته اعضای پرشور و انژیک این گروه را در کنار خود جمع آورده و با توزیع عادلانه نیروهایشان گروهی منسجم، جوان و کارا بیافریند.
و اما سالن. مثل همیشه خوب و منظم . اما تنها اشکالی که به آن وارد بود کیفیت صدا بود. نمی دانم مشکل در کیفیت آکوستیک سالن بود یا در شلوغی بیش از حد تماشاگران. فقط می دانم حضور یک صدابردار حرفه ای و آشنا با فن صدابرداری صحنه، و نه استودیو، که همیشه از آن جهت ضعف داریم، می توانست شرایط را بهبود ببخشد.
و معمای کنسرت امشب گوشی هندزفری فرزاد مرادی بود که تا آخر برنامه نفهمیدیم برای چی توی گوشش بود! هر کسی فهمید لطفا به ما هم خبر بدهد!
عکاس در شب اجرای ما زیاد بود از خبر گزاری های مختلف. اما من تا لحظه ارسال این پست جز عکسهای زیر چیزی پیدا نکردم.
پی نوشت: یک نکته : امشب که نگاهی دوباره با آلبوم تصویری این گروه انداختم متوجه شدم که خانم احمدی از اعضای گروه در آلبوم در اجرای کنسرت حضور نداشتند.
در همین زمینه:
همه اقوام من کار جدیدی از گروه رستاک
رنگواره های کهن کار از گروه رستاک


و عکسهای بیشتر در:اینجا
در این وبلاگ صحبت از اندیشه های نو است همین!