دیروز فیلم نیمه شب در پاریس ساخته وودی آلن مشهور را دیدم. این فیلم علاوه بر بازی زیبای اوون ویلسون و فیلمنامه جالبش که کار خود وودی آلن است، سرشار است از صحنه های زیبایی از پاریس. این صحنه ها و مناظر که فیلم نیز با روایت مستندی از آها آغاز می شود، چنان چشم نواز است که دل هر بیننده ای را می رباید. در طول فیلم و با مسافرت عجیب ویلسون (گیل) در زمان به گذشته طلایی پاریس می رویم و چنان درگیر حس نوستالژیک فیلم می شویم که گذشت یکساعت و نیمه آن را متوجه نمی شویم.

می توان حس آلن را در هنگام نوشتن فیلمنامه این فیلم که رقیب اسکاری جدایی نادر از سیمین هم بود، کاملا دریافت. خود من بارها  هنگام قرار گیری در یک فضای قدیمی در این حس فرو رفتم که گذشتگان در این مکان چه می کرده اند و چه می گفته اند.

اما بحث اصلی در این مجال در حوزه برندینگ است. آنهم برند مکان که می تواند شهر کشور یا منطقه باشد. در این معنی، تصویر و هوتی که در ذهن مخاطب با شنیدن نام محلی نظیر پاریس متبادل می شود چیست؟

 این تصویر می تواند کاربرد های تجاری-صنعتی داشه باشد مثلاً وقتی روی یک کالا نوشته ساخت ژاپن نظر شما نسبت به آن کالا چگونه خواهد بود؟

و یا کاربرد گردشگری، مثلا گزینه اول شما برای مسافرت به اروپا کدام شهر است؟ لندن بارانی، بارسلون شورانگیز، میلان معماری و یا پاریس زیبا؟

البته بعید می دانم که فیلم وودی آلن یک فیلم سفارشی توسط شهرداری پاریس باشد اما بی شک عاشقانه ای است شعر گونه در وصف پاریس. راستش بیشتر انسان را به یاد افرادی می اندازد که از جاکلیدی کوکاکولا استفاده می کنند یا برای تزئین ماشینشان مارک بلک اند دکر را پشت شیشه عقب می چسبانند.

یک جور شیفتگی شخصی به برند که اینجا شهر پاریس است!