لینا لوله ای و شکلات
![]()
درباره این فیلم در ویکی پدیای فارسی می خوانیم:
شکلات نام یک فیلم ساخته شده توسط میراماکس در سال ۲۰۰۰ (میلادی) است که بر اساس یک رمان از جوان هریس تولید شد. این فیلم داستان خیالی یک مادر (با بازی ژولیت بینوش) را نقل میکند که به همراه دختر شش سالهاش به یک شهر فرضی در فرانسه مهاجرت میکند. در این شهر کوچک که اهالی آن کم و بیش متعصب دینی میباشند و کشیشی سخت گیر در آن زندگی میکند پس از آنکه متوجه میشوند این مادر به دین آنها اعتقادی ندارد و به کلیسا نمیرود سعی در دشمنی میکند و از طرفی مادر همراه با دخترش به به تولید شکلات مشغول میشود و شکلاتهای او زندگی مردم این شهر کوچک را به سرعت دستخوش تغییراتی جالب و خنده دار میکند.
| کارگردان | لاسه هاستروم |
|---|---|
| تهیهکننده | هاروی وینشتاین |
| نویسنده | جوان هریس - رابت نلسون جیکاب |
| بازیگران | ژولیت بینوش آلفرد مولینا جانی دپ جودی دنچ کری آن موس |
اما آنچه من از این فیلم دیدم نوعی سمبلیسم کامل است. نام مجازی برای روستا، شخصیت متزلزل کشیش که تحت تاثیر زر و زور یا همان کنت است. شخصیت محکم و مهربان زن شکلات فروش با بازی بینوش که درون خود تضادهایی نیز دارد و شخصیت پنهان ولی عجیب راوی داستان که همان دختر شکلات فروش است. خصوصاً دوست تخیلی اش که کانگورویی با پای آسیب دیده است.
از نقاط قوت این فیلم باید به بازی درخشان بینوش و مولینا در دو نقش متضاد اشاره نمود و نیز بازی کوتاه ولی موثر جانی دپ.
و در کنار همه اینها موسیقی درخشان این فیلم ساخته خانم پورتمن که البته آهنگ به یاد ماندنی این فیلم که با گیتار نواخته می شود از موسیقی جاز ساخته جانگو رینهارت است که به زیبایی در این کار مورد استفاده قرار گرفته است.این همان موسیقی است که در تبلیغ لینا نمکی بخشی از آن را می شنوید.
اما باز گردیم به سمبلیسمی که پست این داستان نهفته است. این داستان تضادی است بین ظاهر دینداری و باطنی انسانی. مرزبندی از همان ابتدای فیلم با به کلیسا رفتن مردم روستا و ملحد خواندن زن شکلات فروش آغاز می شود.
این فیلم بازیچه بودن مذهب در دست قدرت را به سخره گرفته و محبت بی نهایتی را که رفتار شکلات فروش است به عنوان روح واقعی دین است. این داستان تضادی است بین ظاهر دینداری و باطنی انسانی. و راه اصیل رستگاری معرفی می کند. راهی که در نهایت همگان به آن در آیند. محبت و فقط محبت. شعار اصلی دین مسیح
در این فیلم قرار دادهایی خشک و غیر قابل دفاعی که به نام دین به مردم تحمیل می شود به شدت نقد شده و استفاده از لذتهای مجاز و کوچک زندگی در کنار عشق و محبت ترویج می شود. کار به جایی می رسد که پیرزن صاحب مغازه در یک عصر دل انگیز با خوردن شکلات و لذت از تحرک و موسیقی به خوابی ابدی فرو می رود اما چنان با رضایت قلبی که بیننده در آن لحظه به جای ناراحت شدن، پی به عمق مفهوم درک لحظه و لذت از زندگی می برد. لذتی که در نهایت کنت آن را در ویترین مغازه شکلات فروشی در می یابد و به خوابی عمیق فرو می رود.
یکی از زیباییهای این فیلم در هوشمندی انتخاب شکلات، بوی مطبوع و حس خوشایندش به عنوان استعاره از لذتهای زندگی است. شاید تجربه بو و مزه لدتبخش یک شکلات اصیل هیچگاه از ذهن نرود و قدرت آن به حدی است که بیننده با دیدن این صحنه ها مفهوم این لذات را به خوبی درک می کند.
برای اینکه بیشتر دهانتان آب بیفتد شما را به امتحان کردن یک شکلات دریایی بلژیکی دعوت می کنم تا مفهوم این بحث را بیشتر دریابید. اگر گیرتان نیامد حداقل لیندت قرمز را امتحان کنید و اگر آن را هم نیافتید حداقل یک ریتر اسپرت فندقی را تست کنید.
نوش جان
پی نوشت:
آهنگ زیبای این فیلم که ذکرش در بالا رفت را می توانید از لینک زیر دانلود کنید.
خودم از فیلم درش آوردم
در این وبلاگ صحبت از اندیشه های نو است همین!